game
۱۴۰۵/۶/۲۱ 8 دقیقه مطالعه ۰ بازدیدرضا محمدیان مرغزار

بازی Wardogs حس قدرت متفاوتی در سبک شوتر اول‌شخص ارائه می‌دهد: به جیب زدن پول‌های کلان در نقش راننده تاکسی اینترنتی صلح‌طلب!

بازی Wardogs حس قدرت متفاوتی در سبک شوتر اول‌شخص ارائه می‌دهد: به جیب زدن پول‌های کلان در نقش راننده تاکسی اینترنتی صلح‌طلب!

از آنجا که کمتر کسی پیدا می‌شود که کاملاً از شغل خود رضایت داشته باشد، بهتر است از همان ابتدا درباره ایرادات و مشکلات بازی محبوب و تازه‌وارد Wardogs در مرحله دسترسی زودهنگام (Early Access) — شوتر چندنفره عظیم و گسترده‌ای که اخیراً موقعیت شغلی جدیدی در آن پیدا شده — شفاف‌سازی صورت گیرد. شعار تبلیغاتی آن یعنی «همانند گذشته‌ها بازی کنید» و تریلری که به وضوح از بازی Halo 3 تقلید می‌کند، تا حدی بوی نوستالژی‌زدگی و تفکرات در گذشته مانده را می‌دهد. این یک بازی شوتر آنلاین در مقیاس بسیار وسیع است، بنابراین قهرمان‌بازی‌های انفرادی به ندرت تاثیری در سرنوشت مسابقات دارد. همچنین، درست مانند تقریباً هر بازیکن دیگری که هر دو مشکل مذکور را به جان خرید و در شب عرضه برای تجربه بازی تلاش کرد، زمان بسیار زیادی صرف برقراری ارتباط با معماری سروری شد که استقامت و پایداری آن آشکارا شبیه به کورن‌فلکسِ بیش از حد خیس‌خورده در شیر بود!

با این وجود، پنجاه دقیقه‌ای که در یک مسابقه کاملاً پایدار و بدون قطعی سپری شد، به یکی از لذت‌بخش‌ترین و پربازده‌ترین اوقات تجربه یک شوتر رقابتی در سال‌های اخیر تبدیل گردید. راز این موفقیت: نادیده گرفتن کامل هرگونه شلیک اول‌شخص، و آغاز یک شغل پردرآمد به عنوان راننده اسنپ و اوبر برای جابه‌جایی مزدوران جنگی به خط مقدم!

Inline Image

بر خلاف واقعیت‌های تلخ دنیای واقعی، اقتصاد پاره‌وقت در Wardogs می‌تواند واقعاً بسیار سودآور باشد. تقریباً هر اقدام مثبتی به درآمد نقدی ختم می‌شود؛ از تسخیر بدیهی نقاط استراتژیک (Hardpoint) و احیای هم‌تیمی‌ها گرفته تا کار ساده و متواضعانه جابه‌جایی نیروها و رساندن بانداژها به خطوط مقدم نبرد. و از آنجا که نقاط ورود تیم‌ها چندین کیلومتر واقعی با مناطق اصلی درگیری فاصله دارد، وظایف لجستیکی و ترابری نه تنها مشمول پاداش‌های مالی چشمگیر هستند، بلکه نقشی کاملاً حیاتی و ضروری به شمار می‌روند.

البته در بازتابی کاملاً دقیق از واقعیت، بازیکن بازی را با دست خالی آغاز می‌کند، باید تمام وسایل نقلیه و تجهیزات را شخصاً خریداری کند، و در صورت از دست رفتن آن‌ها در حین خدمت، عواقب مالی مستقیماً متوجه خود او خواهد بود. اما خلق نقش‌های واقعی پشتیبانی در پشت جبهه باعث شده است که Wardogs مشکل همیشگی با شوترهای بزرگ و سبک اکسترکشن (Extraction) را برطرف سازد؛ چرا که جابه‌جایی مداوم هم‌تیمی‌ها امکان ایجاد اثری فردی اما حیاتی را در مسابقه فراهم می‌کند، و با وارد نشدن عامدانه به درگیری‌های مسلحانه، نیازی به تحمل اضطرابِ از دست رفتن لوت‌ها و غنایم وجود نخواهد داشت. این اقدام، یک تغییر مسیر شغلی کاملاً بی‌نقص و ایده‌آل بود!

با اشتیاق فراوان روز نخست، پس از ورود به بازی یک خودرو خریداری شد، با وظیفه‌شناسی تمام به سمت انبوه سربازان پیاده هدایت گردید، و بلافاصله فاجعه سقوط یک هلیکوپتر رقم خورد! مانور توقف در کنار جدول ناخواسته خودرو را دقیقاً در مسیر فرود یک بالگرد تهاجمی قرار داد — خطایی فاحش که در آزمون رانندگی استاندارد بریتانیا مردودی قطعی به همراه دارد! — و این پرنده جنگی ظریف را وادار کرد روی سقف خودرو پشتک بزند و منفجر شود. سرنشینان آن که به شکلی معجزه‌آسا آسیبی ندیده اما شدیداً خشمگین بودند، در حالی که برای خرید یک بالگرد دیگر حرکت می‌کردند نگاهی سرشار از سرزنش و نفرین تحویل دادند.

Inline Image

خوشبختانه ادامه نخستین سرویس مسافرکشی، با ظرفیت کاملِ یک دوست واقعی و دو بازیکن تصادفی و ساکت، بسیار روان‌تر و بی‌دردسرتر پیش رفت. با وجود فرمان‌پذیری لغزنده شاسی‌بلند ارزان‌قیمت، سفری آرام و بی‌دغدغه به سمت کانون نبرد صورت گرفت؛ منطقه‌ای که حتی فضای پارک کافی برای پیاده شدن مسافران داشت. پاداش‌ها بلافاصله سرازیر شدند: ۱,۰۰۰ دلار برای «استقرار تاکتیکی»، به علاوه ۵۰۰ دلار برای هر مسافری که بدون آسیب به مقصد رسید، به همراه ۱۵ دلار انعام از سوی مسافری که رضایت ویژه‌ای از سرویس داشت. ۲,۵۱۵ دلار تنها برای پیمودن چند کیلومتر رانندگی تفریحی و بی‌دردسر؟! واقعاً چرا کسی باید وقت خود را صرف مشاغل خسته‌کننده اداری کند؟!

سبک زندگی راننده تاکسی خصوصی کاملاً تثبیت شد. در سرویس‌های متعدد، خودرو به پایگاه برمی‌گشت، در کنار سایر وسایل نقلیه ترابری منتظر می‌ماند (و گاهی احوالپرسی کوتاهی با خلبان هلیکوپتر کناری رد و بدل می‌شد)، مردان کلاه‌پوش پر می‌شدند، و آن‌ها را در نزدیکی صدای تیراندازی پیاده می‌کرد؛ در حالی که حساب بانکی با هر رفت‌وآمد متورم‌تر می‌شد. پس از نیم ساعت، درآمد حاصله حتی اندکی از دوست حاضر در دنیای واقعی که مدام در حال دویدن، کشتن دیگران و گلوله خوردن بود پیشی گرفت. روندی که بسیار دردناک به نظر می‌رسید؛ گویی مشارکت مستقیم در وحشت‌های جنگ بود، هولناک‌ترین دست‌ساخته بشر و بلایی بر روی زمین که هر روز به نابودی خانواده‌ها و محو فرهنگ‌ها ادامه می‌دهد. و تازه به نظر می‌رسید دستمزد چندانی هم برای این جان‌فشانی به آن فرد ساده‌لوح پرداخت نمی‌شد!

Inline Image

در همین حال، دست‌ها از هرگونه جنایتی پاک مانده بود، بدون در نظر گرفتن تمام پول‌های کثیفی که مدام به جیب واریز می‌شد! البته کارایی این راننده با صدای بسته شدن درب خودرو آغاز می‌شد و پایان می‌یافت؛ گاهی اوقات مشاهده می‌شد که همرزمان درست لحظاتی پس از پرداخت کرایه کشته می‌شوند، در حالی که پیام تراژیک و پیش‌رس «مسافر جان سالم به در برد، ۵۰۰+ دلار» هنوز روی صفحه نمایش بود و پیکر بی‌جان آن‌ها در آینه عقب کوچک و کوچک‌تر می‌شد. در این لحظات، حس راننده مهربانی که مسافران را به سلامت به مقصد می‌رساند رنگ می‌باخت و بیشتر شبیه به «شارون»، قایقران اساطیری رود استیکس می‌شد که ارواح نفرین‌شده را به دنیای مردگان منتقل می‌کند.

با ادامه مسابقه، مشکلات با المان کلیدی نظام فراسرمایه‌داری آغاز شد: رقابت! مشخص شد که آن خلبانان هلیکوپتر ابداً رفیق نبودند، بلکه برای ربودن مشتریان توطئه می‌کردند و با در اختیار داشتن وسایل نقلیه سریع‌تر، به اقدامی ناعادلانه و غیرمنصفانه دست می‌زدند. در نهایت، صف مسافرانی که مایه درآمد بودند به عده اندکی جاافتاده تقلیل یافت، چرا که توده‌های پرشمار سربازان همگی مستقیماً به سوی بالگردهای فرزتر و پرزرق‌وبرق‌تر هجوم می‌بردند.

Inline Image

برای یافتن منابع درآمدی جایگزین، تنوع‌بخشی به سمت لجستیک و ترابری تجهیزات صورت گرفت. در آن مرحله هنوز سود کافی برای خرید یک کامیون واقعی به دست نیامده بود؛ بنابراین یک جعبه خالی خریداری شد، مقداری لوازم پزشکی ارزان درون آن ریخته شد و در صندلی عقب خودرو قرار گرفت؛ ظاهراً بدون توجه به صندوق عقب جادار خودرو، اما به هر حال! مشخص بود که تحویل این محموله به نقطه‌ای کاربردی، نیازمند رانندگی در عمق بیشتری از آتش نبرد نسبت به سرویس‌های مسافرکشی قبلی بود، اما منافع سهامداران (یعنی خود راننده!) چنین فداکاری را ایجاب می‌کرد.

مسیر باز هم بدون حادثه طی شد و گذر خودرو به یک پایگاه موقت پر از هم‌تیمی‌های تشنه اکشن و درگیری افتاد؛ دقیقاً از همان افرادی که قطعاً قدردان یک جعبه چسب زخم و بانداژ می‌بودند. بدون آشنایی کامل با کلیدهای کنترلی، کلید G برای تخلیه بار فشرده شد، و در آن لحظه به نظر رسید جعبه غیب شده است! پیام «تجهیزات تحویل داده شد، ۵۰۰+ دلار» به نمایش درآمد — که طبق محاسبات، نصف درآمدی بود که می‌شد با پر کردن صندلی‌ها از مسافران به دست آورد — اما نگرانی درباره سرنوشت خود جعبه باقی ماند. در حین جستجو، خودرو به عقب هدایت شد، و درست روی همان جعبه بانداژ رفت که کمی خارج از زاویه دید افتاده بود. اکنون خودرو گیر کرده بود؛ قسمت عقب ماشین دقیقاً تا حدی روی جعبه بالا رفته بود که چرخ‌های متحرک عقب دیگر به آسفالت نمی‌رسیدند و هرز می‌چرخیدند!

Inline Image

این وضعیت اصلاً ایده‌آل نبود. در حالی که تلاش می‌شد با جادوی فیزیک بازی خودرو از مخمصه آزاد شود، مشخص شد نیروهای خودی که برای تجهیز آن‌ها آمده بودیم، دیگر روی سقف ساختمان مجاور دیده نمی‌شوند. ظرف چند ثانیه، مردی تنها با لباس سبز که هیچ فلش «به این شلیک نکنید» (نشانگر نیروی خودی) بالای سرش نبود، در حالی که تفنگش را بالا گرفته بود از گوشه ساختمان نمایان شد. در همان حالت گیرافتاده، موتور خودرو خاموش شد و بهترین شبیه‌سازی ممکن از یک خودروی متروکه و کمی کج‌شده به اجرا درآمد! دوربین اسلحه آن فرد به سمت خودرو چرخید، اما از آن گذشت؛ حیله‌ای که به قدر کافی برای پدیدار شدن یک هم‌تیمی از پشت یک ون و سرنگون کردن او موثر واقع شد.

با دستانی عرق‌کرده از شدت شکرگزاری، سرانجام سپر خودرو از روی مانع رها شد و با غرش موتور به سوی مقر فرماندهی حرکت کرد؛ زنده و ثروتمند! پایان این شیفت کاری تنها به دلیل بازگشت خطاهای سرور رقم خورد، اما با رضایت کامل کارت خروج زده شد: ارزش دارایی‌ها تقریباً سه برابر شده بود و نقش‌آفرینی انجام‌شده، بسیار مفیدتر از هر نسخه از سری بازی‌های بتلفیلد (Battlefield) در طول تاریخ تجربه بازی‌ها بود. واقعاً چه شعار عجیبی برای بازی انتخاب شده است؛ چرا باید «همانند گذشته‌ها بازی کرد»، وقتی می‌توان یک مسیر شغلی جدید و هیجان‌انگیز را در صنعت ترابری مسافر آغاز کرد؟!

از این مطلب خوشتان آمد؟

اگر این مطلب برایتان مفید بود، می‌توانید آن را با دوستان خود به اشتراک بگذارید.